من آدمی هستم با هزارتا امید به آینده و ارزوهای نرسیدنی!!!! عاشق اینم که با خیال راحت بشینم کنار بخاری و کتاب بخونم!!!! عاشق تدریس و آموزش ...... عاشق کاردستی درست کردن......فعلا که تنها خوندن برای ارشد براورده شده!!! باشد که موفق باشممن مادری هستم با دو فرزند..... دو بچه کوچیک که باید تمام هوشو حواس و مسئولیتم بره پای مواظبت و نگهداری این دوتا فرشته پاک..... دوست دارم با پسر کوچیکم کلی بازی کنم و کلی چیز بهش یاد بدم!!! چه کنم که کارهای خونه و نگهداری از آبجی کوچیکه فعلا این امکان رو گرفته و تا زمان خالی پیدا کنم تنها میرسم کارهای عقب افتاده روزمره رو انجام بدم!و زنی هستم که جدیدا طعم خیلی خیلی تلخه خیانت رو چشیده و دردش رو با همه وجودم حس کردم و اون خنجر لعنتی که هم اون مرد به قلبم فرو کرده و هم اون مثلا نارفیق به پشتم زده رو حس میکنم.... انگار اون درد برای منه تنها تموم نشدنیه! و چقدر گذر زمان برای اون دو نفر راحت هضم کرد گناهشون رو و قاحتش رو.....البته ک الانم اگر موندم اگر هستم و دهنمو بستم بخاطر خودم بود والا شخصیتم هنوز ک هنوزه هروز بمن تشر میزنه ازین بی غیرتی ک کردم و موندم!!! و تا قیامت و دم مرگ نمیبخشم.....
برچسب:
نویسنده: سام فدایی
تاريخ: سه
شنبه
17 آبان
1401 ساعت: 13:19